|
این روزها همه جا صحبت انتخابات شوراهاست . بعضی که همیشه و در هر حال در صحنه حاضرند و فقط می خوان رای بدن بدون کارشناسی، بدون فکر به آینده و فقط از شوق مشتی که می خواهند بر دهان استکبار جهانی (آمریکا) بزنند بعضی ها هم که سرخورده شده اند از انتخابات قبلی .... بعضی ها هم که هیچ گاه رای نمی دهند و شناسنامه سفید را افتخار می دانند اما واقعا باید رای داد یا خیر ؟؟ رای در کشورهای دموکرات حرف اول و آخر را می زند و رای مردم سرنوشت کشورشان را می سازد ، اما در آن کشورها رسانه عمومی به معنای واقعی بر آمده از تمام احزاب و ملت وجود دارد ،بدون تحمیل سلیقه ای خاص و با روشنگری در مورد کاندیداها و اعتماد مردم به این رسانه ها . انتقادی که همیشه به ایران می توان گرفت داشتن رسانه ملی تک صدا است و فقط طرفداری زیرکانه از یک حزب را می کند .... طرفداری ای که چشم تیزبین می خواهد تا درک شود .. اما در مورد رای شوراها اگر می خواهید فرزندانتان در کشوری زندگی کنند که در آن آزادی بیان و قلم هست باید سرنوشتتان را خود رقم بزنید ... متاسفانه در چندین انتخابات اخیر مردمی که سیاست زده شده بودند میدان را برای افراد عموما عامه و دارای سطح اطلاعاتی پایین باز گذاشته اند که نتیجه اش سرنوشتی است که الان به آن دچاریم . دوستان انتخابی را بکنید که بعدا از گفتن رایتان شرمسار نشوید . کسانی که با نظر من موافقند و می خواهند کارشناسان و مدیران کار آمد را انتخاب کنند به شما پیشنهاد می کنیم ائتلافی که اصلاح طلبان معرفی کردند را کمی بیشتر مورد توجه قرار دهید .... این ائتلاف بعد از ماهها کارشناسی و انتخاب افراد مدیر و اکثرا با سابقه شهرسازی ، شهرداری و مسکن انتخاب شده است : اسامی ائتلاف اصلاح طلبان ، حزب اعتماد ملی ،حزب مشارکت ،حزب کارگزاران، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و دیگر گروهای اصلاح طلب در شهر تهران به شرح زیر می باشد : 1. محمد علی نجفی 2. احمد مسجد جامعی 3. معصومه ابتکار 4. پیروز حناچی 5. زهرا صدر اعظم نوری 6. قاسم تقی زاده خامسی 7. افشین حبیب زاده 8. الهه راستگو 9. اسماعیل دوستی 10. سید کمال تقوی نژاد 11. حسن کریمی 12. علی نوذرپور 13. شهاب الدین طباطبایی 14. هادی ساعی 15. عباس میرزا ابوطالبی از دادن رای سفید جدا خود داری کنید تا چیزی جای آن برگه سفید برای شما انتخاب نشود
سلام خدمت تمام دوستان عزیز... این بار متفاوت می خواهم بنویسم ..... لطفا این مطلب را با دقت در حالت آف لاین مطالعه بفرمایین اینجا اصفهان است ظهر یکی از روزهای تابستان کمی بیشتر دقت کنین.... جفتش هم هنوز کنارش هست ولی مادرش را هر چه گشتم کنارش ندیدم.... شما می بینیدش؟؟؟ همیشه عادت داشتم اینجور عکسها را در کشورهای آفریقایی که هیچ منابع عرضی ندارند ببینم.... ولی اینجا اصفهان است ....یکی از شهرهای کشور خودمان با آنهمه منابع طبیعی .... این فقط برای مثال بود والا از این ها بدتر هم در خیابانهای شهر خودمان می بینیم .... دوستان عادتمان شده است از کنار همه این فجایع با یک افسوس و یک آه بگذریم ولی این دفعه کمی بیشتر تامل کنید .... این یکی از آثار فقر فرهنگی و فقر اقتصادی در کشورمان است .... همه ما شاید روزی هزار بار در هر شبکه داخلی ماجرای 24 آذر را شنیده ایم .... قرار است رای بگیرند از من از شما .... تحریمی در کار نیست ...هر کس اگر صحبت از تحریم کند خائن به مملکت است ...خائن به اطفال امروز و فردای ماست .... این چند وقت به علت مشکلات زیاد به ارگان های دولتی مراجعه کردم.... بهزیستی....دفتر مرکزی آموزش و پرورش کودکان استثنایی..... آموزش وپرورش کودکان عادی .... و.... متاسفانه هیچ کجا شایسته سالاری را نیافتم.... حداقل بیاییم در این انتخابات اخیر شایسته انتخاب کنیم در انتخابات گذشته که نشانی از شایستگی ندیدم ..... این بار شایستگی را به نشانه فهم ایرانی انتخاب کنیم ... جدای از حزب و گروه و اعتقاد بدون ترس در جایی که می تواند یک پایه خوب باشد برای بعد به شایستگی انتخاب کنیم ..... بیایید با هم شهرمان را با چهره ای زیبا تر و با نشاط تر نقاشی کنیم به دور از تعصبات حزبی و تنها با توجه به شناخت و کارنامه گذشته و معلومات انتخاب کنیم نه برای اینکه بخواهیم به دهان کسی مشت بزنیم فقط برای اینکه روزی نرسد که دیدن این عکسها یکی از روزمرگی ها شود ....
از بیم و امید عشق رنجورم آرامش جاودانه می خواهم بر حسرت دل دگر نیفزایم آسایش بیکرانه می خواهم دیگر نکنم ز روی نادانی قربانی عشق او غرورم را شاید چو بگذرم از او یابم آن گمشده شادی و سرورم را آن کس که مرا نشاط ومستی داد آن کس که مرا امید و شادی بود هر جا که نشست بی تامل گفت او یک زن ساده لوح عادی بود می سوزم از این دورئی و نیرنگ یکرنگی کودکانه می خواهم ای مرگ از آن لبان خاموشت یک بوسه جاودانه می خواهم رو پیش زنی ببر غرورت را که او عشق تو را به هیچ نشمارد عشقی که تو را نثار ره کردم در سینه دیگری نخواهی یافت امروز آسمان با ما سر سنگین بود بارید ، بارید اما سنگین .... امروز برف حیاطمون رو سفید کرد... مثل اینکه عروسی بود امروز....
چقدر بده که توی شهری زندگی کنی که تو تک تک خیابوناش و تک تک بزرگراهاش ....بیشتر کافی شاپ هاش ...خاطره داری ...بهترین خاطرات.... و حالا از اون همه فقط و فقط تنهایی نصیبت شده باشه .... اون خیابونا که با هم از شون می گذشتیم هنوزم همونجان ومثل همون وقتا سوز ...بارون ... ولی این دفعه گرمای وجود اون نیست که گرمم کنه...... تمام زندگیمو سر یه خیال واهی از دست دادم ... یه خیال واهی از کسی که هیچ وقت منو قابل نمی دونست...کسی که شاید حتی قابل هم نبود .... و امروز هی زیر لب زمزمه می کنم که لعنت به من که با دستای خودم تمام خوشبختیمو از دست دادم .... لعنت به هر چی رویاست ..... لعنت به من که عاشق چون اویی شدم.... کاش ثانیه ها به عقب برمی گشت ... لعنت به این ثانیه های نامرد .... این ثانیه ها نامردند گفته بودند بر می گردند وای این ثانیه های نامرد چه بلایی به سرم آوردند و در پایان یه چیزی می خوام بگم می دونم سخته باورش برای همه مخصوصا برای اونی که همیشه ناباور بوده..... من به شدت از خودت ،اسمت و رسمت حالم به هم می خوره .... باور کن ایندفعه دروغی در کار نیست
|
About![]()
مطمئن باش برو
Home
|