|
من و دلتنگ
و این شهر شلوغ می نویسم و صدا می نویسم و هوای باروت می نویسم و دو خط تنهایی . . . من و دلتنگ و این گونه ی خیس ...بیرون صـــدای ترقـــه و بوی باروت هــــوا را گرفته دیگران شاد سرما را بیرون می کنند و بهار را انتظار می کشند. بیرون چارشنبه ســـوری ست. آتش امیـــد و شادی افروخته انــــد. کوچک و بزرگ به شـادی از روی آن می پرند. بهار می آید صدای گام هایش بیرون شنیده می شود. دیگران برای استقبال حاضرند لباس نو می خرند خانه هایشان را از غبـــار و کهنگی و یکنواختـی پاک می کنند و با آمدن بهار شادی را انتظار می کشند. ...اما من دلتنگ به گوشه ی اتاق خزیده ام همه ی این ها را می بینم و می شنوم اما درون خسته و تنهای من چشم در راه هیچ بهاری نیست. خبری از برخاستن غبار دل تنگی و کهنگی و یکنواختی نیست. همه چیز مثل گذشته ها تاریک است. نه صدای پای اسب رهزنی تنها نه صفیر باد ولگردی نه چراغ چشم گرگی پیر مانده دشت بیکران تنها زیر بارانی که ساعت هاست می بارد... ...من باز به کنج تنهایی و خلوت خود خزیده ام اما اشک به چشمانم نمی آید. این بغض سنگین سینه ام را می سوزانداما این عقده را سر وا شدن نیست. از پنجره بیرون را می نگرم. همه در انتظار بهار-اند و شادی. اما دلم را که می پویم می بینم منگ ست از اعطای درویشی که می نالد : من این جا به دنبال چیزی می گردم صدایی یا که لبخندی فشار گرم دست دوست مانندی و می بینم صدایی نیست حتی از نگاهی ردپایی نیست صدایی نیست الا پت پت رنجور شمعی در جوار مرگ ملول و با سحر نزدیک و دستش گرم کار مرگ و با خود می نالم : ای بهار همچنان تا جاودان در راه همچنان تا جاودان بر شهرها و روستاهای دگر بگذر بیم دارم کز نسیم ساحر ابریشمین تو تکمه ی سبزی بروید باز بر پیراهن خشک و کبود من همچنان بگذار تا درود دردناک اندهان ماند سرود من . . .
احمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
- توجه كنيد كه هنوز رييس وبلاگ عوض نشده و من و احمد، مهماني بيش نيستيم. - احمد جان خوش آمدي. مقدمه: ياد آريد اي مهان زير مرغ زار يك صبوحي در ميان مرغزار اي حريفان با بت موزون خود من قدح ها مي خورم از خون خود اصل مطلب فرعي: من دارم ميرم ايلام. سال نو همه مبارك باشه. اين حتما آخرين پست من قبل از عيد خواهد بود. البته، بنا به دلايلي، نميخواستم اين پست رو آپ كنم..... بگذريم، اصل مطلب اصلي: گر همي خواهي كه بدهي داد من جرعهاي مي نوش كن بر ياد من يا به ياد اين فتاده خاك بيز چون كه خوردي جرعهاي بر خاك ريز نتيجه گيري: فقط چند روز تا آغاز بهار مونده...... اما نه لب گشايدم از گل، نه دل كشد به نبيد چه بينشاط بهاري كه بيرخ تو رسيد! اول سال جديد، رسمه كه همه ميگن، من يه سال سنم بيشتر شد.....بعضي هم ميگن.... گذشت عمر و به دل عشوه ميخريم هنوز كه هست در پي شام سياه صبح سپيد آخر سال قديمي، رسمه كه همه ميگن، عجب سالي گذشت.......بعضي هم ميگن.... كرا ست سايه درين فتنهها اميد امان؟ شد آن زمان كه دلي بود در امان اميد تا چه پيش آيد و چه در نظر افتد صابر
منشین چنین زار و حزین چون روی-زردان
شعری بخوان ســــازی بزن جامی بگردان سلام به همه ی دوستان عزیز ! من هم از یک روز ــ درست مثل همه ی شما ــ خواننـده ی این وبلاگ شدم. خودم تو یه وبلاگ مطلب می نوشتم اما علاقه مند شدم یه روز در کنار رویا خانم و صابر خان (دوست عزیزم) تو این وبلاگ همکاری کنم. این شد که ازشون خواستم اگه ممکن من رو هم در کنار خودشون بپذیرن. اونا هم لطف کردن و این اجازه رو به من دادن. این شد که من از امروز مهمان جدید این وبلاگ هستم. من احمد هستم. ۲۲ سالمه و دانشجوی مهندسی برق دانشگاه خواجه نصیرـ ام. قرار بود چند روز زودتر از این خودم رو معرفی کنم اما درست تو همین چند روز یکی از دوستام عمل جراحی داشت و من همش بیمارستان بودم! به هر حال خیلی خوش حالم که تو این وبلاگ مطلب می نویسم و امیدوارم این شروع خوبی باشه. ای مــــرغ آشیــــان وفــــا خــوش خبــر بیا با ارمغـــــان قــول و غــــــزل از سفــــر بیا پیــــک امیـــــد باش و پیـــام آور بهــــــــــار همــــــراه بوی گل چو نسیــــم سحـــر بیا زان خرمـــن شکفتـــه ی جان های آتشین برگیــــر شعلــه ای و چو گل شعلـه ور بیا دوشت به خواب دیدم و گفتم خوش آمدی ای خــوش تریــن خوش آمــــده زودتر بیــا چون شب به سایـه هـای پریشان گریختی چـون آفتـاب از همـه ســـو جلــوه گـــر بیا بشتاب ناگزیـــر کـــه دیرست وقت پیــــــر ای مژده بخــش بخت جــــــوان زودتــر بیا این روزگـــار تلـخ تـــر از زهـــر گــو بــــرو یعنی به کام سایه شبی چون شکـــر بیا احمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
اگر سکوت این گستره بی ستاره مجالی دهد ، می خواهم بگویم سلام اگر دلواپسی آن همه ترانه ی بی تعبیر مهلتی دهد ، می خواهم از بی پناهی پروانه ها برایت بگویم از کوچه های بی چراغ از این حصار هر ور دیوار از این ترانه ی تار مدتی بود که دست و دلم به تدارک ترانه نمی رفت کم کم این حکایت دیده و دل ، که ورد زبان کوچه نشینان است ، باورم شده بود باورم شده بود که دیگر صدای تورا در سکوت تنهایی نخواهم شنید راستی در این هفته های بی ترانه کجا بودی؟ کجا بودی که صدای من و این دفتر سفید ، به گوشت نمی رسید ؟ تمام دامنه ی دریا را گشتم تا پیدایت کردم آخر این رسم و روال رفاقت است ؟ که در نیمه راه رویا رهایم کنی ؟ می دانم ، تمام اهالی این حوالی گهگاه عاشق می شوند اما شمار آنهایی که عاشق می مانند از انگشتان دستم بیشتر نیست یکیشان همان شاعری که گمان می کرد در دور دست ، دریا امیدی نیست می ترسیدم خدای نکرده آنقدردر غربت گریه هایم بمانی تا از سکوی سرودن تصویرت سقوط کنم اما آمدی حالا دستهایت را به عنوان امانت به من بده این دل بی درمان را که در شمار عاشقان همیشه می گنجانم ، انگشتانم برای شمردنشان کم می آید قرار بود بنویسن ولی دلم طاقت نیاورد خودم نوشتم.... و حالا هم سکوت شما رو چشم به راهیم هم من هم دل ....
بهار دلكش رسيد مقدمه: بوي باران بوي سبزه بوي خاك ... ..... ... اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم (شعر بوي باران، سرودهي فريدون مشيري است. در متن فوق، كل شعر بيان نشده است) اصل مطلب فرعي: بهار دلكش رسيد و دل به جا نباشد نازنينان را،مه جبينان را، وفا نباشد اصل مطلب اصلي: امروز صبح داشتم درباره يه گنجشک مي نوشتم. گنجشکي که برادرم به خونه اورده بود. از توي لونش افتاده بود و يه گربه مي خواسته اون رو بخوره که برادرم مي گيردش و مياردش تو خونه. خيلي بامزه بود. امروز ازش فيلم و عکس هم گرفتم. وقتي که داشت بستني من رو نوک مي زد. اما الان اون مرده. ساعت 1 توي دستاي خواهرم جون داد. داشت پرواز ميکرد که يه دفعه خورد زمين و بعد ديگه حالت عادي نداشت و نمي تونست رو پاش واسته و بعد از نيم ساعت هم مرد. اونقدر دلم سوخت. تا حالا يه موجود توي خونمون نمرده بود (غير از ماهيهاي سفره هفت سين). خيلي گنجشک نازي بود. روي شونه من ميشست يا به لباسم اويزون ميشد. به صداي سوت من واکنش نشون مي داد و فکر مي کرد يه گنجشک ديگه هستم! صداش رو ضبط کرديم و بعد براش پخش کرديم. به صداي خودش واکنش نشون مي داد و دنبال صداش بود (http://charand-o-parand.blogspot.com/2003_08_01_charand-o-parand_archive.html) نتيجه گيري: هوا داره كم كمك بهاري ميشه. نوروز داره مياد. من نمي دونم امسال تعطيلات چند روزه، ولي اميدوارم عيد خوبي باشه. عيد پارسال بدترين عيد عمرم بود، عيد سال قبل ترش.......نه !! اون بهترين عيد عمرم بود.... امسال رو نميدونم.... بالاخره خيلي اتفاقاي مهم ميفتن كه دست خود آدم نيستن.... اونام مهمن.... خيلي مهم تر از اون چيزي كه فكر مي كني... من هنوز ماهي نخريدم، مي ترسم قبل از سال تحويل بميرن!!!! مواظب ماهي هاي سفره هفت سين باشين كه لااقل قبل از سيزده نميرن!!!!
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت
ای عاشقان گلایه دارم از جهان نامردمی از هر کران آتش به دلها می زند ما خسته از رنگ و ریا با درد هر داغ آشنا این آسمان را پر فروغ روی زمین را بی دروغ خالی ز کین می خواستیم، نیک و نوین می خواستیم زیبا ترین می خواستیم کی اینچنین می خواستیم؟؟ ای عاشقان از یاد ما یاد آورید دلدادگان با یاد ما داد آورید خیلی وقت بود که ننوشتم و نمی خواستم بنویسم.... کسی برای من و تو دلش نسوخت کسی برای آخر قصه ما واسه مرگ عشقمون گریه نکرد من مبهوت مانده ام و او رفته است خیلی وقت است که حیرت زده بر جای مانده ام گاهی وقتا است که سکوت مثل یه عشق ، یه قصه دوست داشتنیه گاهی وقتاست که نگاه بیشتر از هزار تا حرف گفتنیه کار تو اشک منو شمردنه دل و پس گرفتن و سپردن کار من همیشه از تو گفتنه دل من محکوم به شکستنه
|
About![]()
مطمئن باش برو
Home
|