تبليغاتX
یا رب این آدم خاکی تنــهاست

یا رب این آدم خاکی تنــهاست

بلا روزگاریست

 

نباید اینجا گریه کنم

باید مثل همیشه سنگ بشینم خیره شم به مانیتور

به نقطه نشانگر موس

احساسات بد

باید برم دوپینگ کنم ولی اینجا نمی تونم

 

دارم می رم از این دیار

اینجا کسی منو نخواست تو هم منو تنها بزار

اینجا غریب بودم ولی هیچکی نپرسید از کجاست

مسافرم باید برم گریه نکن خدا نخواست

غریب بودم نامردما تو رو ازم ربودنت

می رم ولی بدون فقط تویی دلیل بودنم

......

 

قرار بود نقطه چین نزارم

قرار بود بی قراری نکنم

قرار بود آروم بشینم سر کارم هی بگم خدایا شکر

قرار بود ولی حالا دلم بی قرار شده

قرار بود صابر بمونه بنویسه

ولی من اسمشو گذاشتم مرخصی ولی اون می گه نمی نویسه

دیوونه شدم....

 

نه به خاطر رفتن صابر

حق داشت باید می رفت این که نشد نون آب باید می رفت دنبال آیندش

ولی حسم بهم می گه دیوونه شدم یه دیوونه تمام عیار

خسته شدم از اینکه با دیوار حرف بزنم

التماس کنم به هوا که پیشم بشینه

گریه کنم به سنگ که دلمو نشکنه

دیوونه شدم

حس می کنم رگم زیر پوستم داره خفه می شه می خوام درش بیارم تا این درد بین رگهام آروم بشه تا رگام خنک بشه ...

بعد بگیرمش طرف آیینه تا تمام صورت توی آیینم قرمز بشه

بعد حس کنم تمام بدنم سرد شده رگام شل شده دیگه لازم نیست دندونام و به هم فشار بدم دیگه هیچی نیست زیر پوستم تا حس بدی داشت باشم تهی بشم از زندگی

 

چه حس خوبی از فکرش پر از شوق می شم

دارم از زندگی خودمو خلاص می کنم

موبایلمو فروختم

دیگه به موبایلم نگاه نمی کنم که کسی بخواد بهم زنگ بزنه

زنگ نزن

هیچ وقت نیا

مهم نیست

می گن آدم نا امید زود می میره

پس چرا هنوز قلبم داره می زنه من که منتظر هیچ امیدی نیستم

دلسوزی نکن

فقط برو گم شو

برو تمام ابعادت و از زندگیم بکش بیرون

لعنتی

شاید این پست و فردا توی پشیمونیم پاک کردم

شاید فردایی دیگه نباشم که پشیمون این همه ناشکری بشم

شاید فردا دیوونه تر از امروز بودم

شاید....

 

+نوشته شده در شنبه 27 مرداد1386ساعت11:20توسط رویا |

تمام روز چون يک راهب کار می کنم
وشب چون يک گربه ولگرد
پرسه می زنم
در جستجوی عشق
می خواهم به کليسا بگويم که من
می توانم يک قديس باشم.
در واقع اين پاسخی ملايمت آميز
به آن سرگردانی است
به لينچ کنندگان می نگرم
انگار که از درون چشم دوربين.
با شجاعت آرام يک دانشمند،
گويا احساس نفرت میکنم و هنوز
اشعاری که می نويسم
سرشار از عشقی مشقت بار است
سرگرم مطالعه خيانت به مثابه پديده ای مرگبارم

                                                                  پیر پائولو پازولینی

                                                                                       صابر

+نوشته شده در پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت15:59توسط رویا | |

- نبودي يه مدت؟

- خونه بودم..... حوصله نداشتم بيرون بيام

كاش ديگه ادامه نميدادم. انگار يكي بهم ميگفت ازش بپرس چرا بيرن نميومدي

- هيچي.... عمل كردم....نميتونستم راه برم

- ناقلا با اين همه سيبيل، نكنه بچه زاييدي

- حوصله ندارم...هي بايد برم دكتر... آدم تا وقتي سالمه قدر سلامتيشو نميدونه

- خوب عمل چي كردي حالا... نكنه سزارين كردي

- ميزنمت ها.... ميگم چرت نگو.... من تومور داشتم، عمل كردم ....درش آوردم

- ميفروشيش

- حتما بايد بزنمت

- نه بابا من ديگه هيچي نميگم..... آآ... ولي تو كه درش آوردي... يعني الان سالمي ديگه....

- نه مساله همينه

- ؟

من تومور بدخيم دارم

                                                                                           صابر

+نوشته شده در شنبه 20 مرداد1386ساعت16:21توسط رویا | |

 

چی می شد بی التماسم پیشم می موندی

 

عزیزم این دفعه من باعث شدم بری

باورت شد؟؟

من تو رو از پیشم روندم نمی دونم واسه چی!!!

ولی خودتم می دونی تو امید منی ...

 

 

 

عزیزم کم آوردم

هستی می ترسم

می ری می میرم

کاش یکی این وسط تیر خلاص و می زد  

+نوشته شده در چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت8:33توسط رویا |

برو برو

هر جا بگو که یار من دیوونه بود

عاشق نبودی می دونم بودن من بهونه بود

+نوشته شده در یکشنبه 14 مرداد1386ساعت12:53توسط رویا |

به صفای دل رندان و صبوحی زدگان ........ بس در بسته به مفتاح دعا بگشايند

اين پست تقديم مي­شود به

رويای عزیز

(http://www.royatahan.blogfa.com/)

او اولين كسي بود كه در http://sabernourizadeh2.blogspot.com/ كامنت ميذاشت. فقط اين نيست...... اون حالا ما رو مهمون كرده تو خونه­ي خودش.

من ديگه بيش­تر تعريف نميكنم.... البته اگه تعريف كنم تا 1000 روز ديگه ميشه نوشت

                                                                                              صابر

+نوشته شده در چهارشنبه 10 مرداد1386ساعت15:39توسط رویا | |

اول كامنت پست قبلي...

خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش               بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

 

اين هم مقدمه پست جديد

 

باز آمدم چون عيد نو، تا قفل زندان بشكنم

وين چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشكنم

هفت اختر بي آب را كاين خاكيان را مي خورند

هم آب بر آتش زنم، هم بادهاشان بشكنم

گر پاسبان گويد كه هي، بر وي بريزم جام مي

دربان اگر دستم كشد، من دست دربان بشكنم

 

اينم اصل مطلب:

خاطرات كنسرت استاد ناظري- شهريور 1385 تهران- مجموعه­ي ورزشي انقلاب

عشق داغي است كه تا مرگ نيايد، نرود

هر كه بر چهره از اين داغ نشاني دارد

چراغ‌ها خاموش مي‌شود و صداي شهرام ناظري و گروهش، كل سالن را در برمي‌گيرد. هر چند مجري خواسته است مردم سكوت را در طول اجرا رعايت كنند، اما آنان آن‌قدر از اين آغاز خوشحالند كه كمابيش تشويق مي‌كنند. البته برخي ديگر با موبايل‌ها يا دوربين‌هاي خود شروع به عكس و فيلمبرداري مي‌كنند. ناظري مي‌خواند و گروه مي‌نوازد:

اي مي بترم از تو، من باده‌ترم از تو

پر نوش‌ترم از تو، آهسته‌كه سرمستم

رفت و آمد مردم كم‌تر شده است. كم كم همه چيز براي شنيدن آماده مي‌شود.

ناظري خواند و خواند و خواند و براساس آهنگ و نحوهء خواندنش بستگي به مضمون شعرش نيز حركت مي‌كرد، دست‌هايش را تكان مي‌داد و گروه را هدايت مي‌كرد. تشويق‌ها پس از پايان قطعه سبب دلگرمي است، چراغ‌ها روشن مي‌شود و او پاسخ مي‌دهد. گروه نيز توانسته است قطعه را به خوبي اجرا كند.

باز آي هر آن چه هستي باز آي

گر كافر و گبر و بت‌پرستي باز آي

اين درگه ما درگه نوميدي نيست

صد بار اگر توبه شكستي باز آي

قطعهء بعدي است كه آن هم با استقبال روبه‌رو مي‌شود. قطعهء سوم قطعهء پرطرفدار او بود كه چندي پيش كاست‌اش ارايه شده است. كاست لوليان با استقبال فراوان روبه‌رو شد.

اي لوليان اي لوليان

يك لولي‌اي ديوانه شد

انگار خود ناظري و گروه نيز اين قطعه را بسيار مي‌پسنديدند، چون بارها و بارها بخش‌‌هايي از آن را تكرار كردند.

هوا كم كم داشت سردي خود را نشان مي‌داد كه ناظري زمستان را خواند.

«سـلامـت را نمـي‌خـواهند پاسخ گفت‌سرها سر درگريبان است.» هم‌خواني با گروه در اين قطعه ادامه داشت.

نه از رومم نه از زنگم همان بيرنگ بي‌رنگم.

بيا بگشاي در بگشاي دلتنگم.....

                                                صابر

+نوشته شده در دوشنبه 8 مرداد1386ساعت11:34توسط رویا | |