تبليغاتX
یا رب این آدم خاکی تنــهاست

یا رب این آدم خاکی تنــهاست

بلا روزگاریست

مثل اینکه جای ما ادما توی دنیا تغیر کرده

یا من دارم هی بر خلاف دنیا می رم

یا دنیا داره بر خلاف من راه می ره

قراره کسی منو نبخشه که من قرار بود نبخشمش

قراره کسی منو ترک کنه که من مصمم تو ترکش بودم

قراره کسی برام دعا کنه که من می خواستم نفرینش کنم

عاشق کسی بودم که فکر نکنم حتی معنی شو می فهمید

دوستیمو با کسی تقصیم کردم که هیچ وقت معنای دوست بودن رو نفهمید

من دستمو بالا گرفته بودم به نشانه دوستی و اون هیچی از این موضوع نفهمید

نمی دونم

اشتیاقی به ادامه نیست

من آدمی نیستم که نفرت و بتونم تو وجودم بکارم

دارم سعی می کنم بی تفاوت باشم

حتی به علاقه های خود

دارم یاد می گیرم دوست داشته باشم

ولی فقط خودم بفهمم

چند روزه خواب می بینم

خواب می بینم حیوونا دارن باهام حرف می زنن مثل سلیمان

نمی دونم تعبیرش چیه

نمی دونم اصلا چرا این خوابها رو می بینم

هر چی هست امیدوارم خیر باشه

 

+نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت9:37توسط رویا |

حیف شد که تمام زندگیمو باختم

و الا می تونستم خیلی کارا کنم

حیف شد مردم مگه نه؟

اگه زنده می موندم

اگه زنده می موندم

شاید می تونستم برش گردونم

 

 

کود هم چیزه جالبی باید باشه

چند وقته زیر پام دارم کود شیمیای می ریزم تا دوباره آهن بدنم زیاد بشه

یا روی بدنم

تمام گلبرگام پر پر شده

 

شاید منم خواب نما شدم

چند وقتی هست که خوابام یادم نمی یاد

شاید اصلا الان تو خوابم

می شه یکی محکم بزنه تو گوشم منو از این کابوس لعنتی بیدار کنه!!

 

کاش اسمم و یه چیزه دیگه بود

به چیزی مثل سمیرا

یا صدف

یا یه اسمی شبیه این

تا هیچ وقت رویا نبودم!

 

یه مقدمه باید بنویسم ولی اصلا نمی دونم چی بنویسم

امکانش هست که ننویسم؟؟

 

 

کامنتها را باز میزارم داشتم خفه می شدم.

 

+نوشته شده در پنجشنبه 26 مهر1386ساعت10:1توسط رویا | |

قاصدک غم دارم ، غم آوارگی و دربدری

غم تنهایی و خونین جگری ،

قاصدک وای به من ، همه از خویش مرا می رانند

همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند

قاصدک دریابم ! روح من عصیان زده و طوفانیست

آسمان نگهم بارانیست

قاصدک غم دارم

غم به اندازه سنگینی عالم دارم

قاصدک غم دارم

قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی

قاصدک حال گریزش دارم

می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست

پستی و مستی و بد مستی نیست

میگریزم به جهانی که مرا ناپیداست

شاید آن نیز فقط یک رویاست !!!

شاید آن نیز فقط یک رویاست !!!

+نوشته شده در سه شنبه 24 مهر1386ساعت12:20توسط رویا |

 

گفتم که لعنتی

حوصله ندارم

خسته شدم از بس گفتی نه گفتم آره

نمی خوام کسی و بیارم لعنتی

اه چقدر دلم می خواد بگم لعنتی با هر چی لحن بده

به تو به این دیوونه به همه

اصلا هم شعر دوست ندارم

از شاعرها هم دیگه خوشم نمی یاد یه مشت آدم بیخود...

ببخشین خل شدم

باید برم سفر

می رم به همین زودی می رم .....

یک عمر تو را به هر کجایی بردم
 هر لحظه گذشت بی تو من نشمردم
 حالا تو بمان و قصه ات راحت باش
 از بس نرسیدم به تو آخر مردم

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 22 مهر1386ساعت12:58توسط رویا |

اول اینکه یک سال گذشته دیگه ....

این وب لاگ هم یک ساله شده ....

 

 

کسی با سکوتش
 مرا تا بیابان بی انتها جنون برد
کسی با نگاهش
 مرا تا درندشت دریای خون برد
 مرا بازگردان
 مرا ای به پایان رسانیده آغاز گردان

 

شاید همین روزا برم یه جا که هیچ کس نباشه

+نوشته شده در دوشنبه 16 مهر1386ساعت15:46توسط رویا |

 

رویا
چیزیست
که
حقیقت
ندارد
نقطه
ته خط

 

امشب دعام کنین

دعام کنین

دعام کنین

دعام کنین

دعام کنین

+نوشته شده در یکشنبه 8 مهر1386ساعت15:56توسط رویا |