تبليغاتX
یا رب این آدم خاکی تنــهاست

یا رب این آدم خاکی تنــهاست

بلا روزگاریست

سلام عزیزم

 

حالا که تو برگشتی حس می کنم قلبم آروم تره

راستی بچه ها  کجان؟؟؟

صابر کجایی؟؟

 

صبا؟؟؟

سعید؟؟

امیر؟؟

سوفیا؟؟

چرا هیچکی نیست

 مثل اینکه چند وقت اکسیژن به مغرم نرسیده بود

حالا با این برف و سرما با تو همه چی دارم

 

می بینی خوشحال کردن من از خوشحال کردن این بچه ها آسون تره

+نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت15:46توسط رویا | |

فعلا اوضاع مثل قبل هست و هیچی بهتر نشده

فعلا چیزی ندارم بگم

 

وقت ندارم

شاید بعد

 

+نوشته شده در یکشنبه 16 دی1386ساعت13:5توسط رویا |

وقتی دندونام درد می گیرن تازه می فهمم چقدر امکان داره یه آدم عصبی باشه

این چند روز واقعا نمی فهمم دارم چیکار می کنم

از تمام افرادی که در اطراف من هستن پیشاپیش عذر خواهی می کنم

بابت تمام بد اخلاقی هام

بابت تمام اخمام

ابروهام بعضی شبا درد می گیره اینقدر روز اخم کردم

سایه های توی اتاقم داره طولانی تر می شه

دارن تمام اتاقمو پر می کنن این سایه های تاریک

سرم درد می کنه

قرار شد بریم

قرار شد بسپرمت به خدا

اعصابم داغون می شه وقتی اسم خدا رو می یارم

شاید اعصاب خدا هم داغون می شه وقتی اسم منو میارن

می شه هیچکی منو دوست نداشته باشه؟

می شه یکی دلش بخواد من نباشم ؟

می شه دیگه اینجا نیاین

می شه دیگه هیچکی حال منو نپرسه؟؟

دارم دیوونه می شم....

اگه کسه دیگه ای هم جای من بود شاید می شد

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 6 دی1386ساعت12:2توسط رویا |

قلبم امشب
از دردِ غمی
به خودش می پیچد
من به دنبال کلامی درذهن
که بگویم
چیست این غم
و نمی یابم کلامی
بارها پرسیدم از خود
شعر گفتن ها را چه سود
نه کسی می خواند
نه کسی می شنود
واگرهم که شنید
تو بدان
عمق کلامت را
نمی فهمد...

 

این روزها انگارهمه چیز یخ ..

مثل من ....

دیشب کنار سایه تو ایستاده بودم 

بیچاره سایه ات آواره شد از بس این روزها سرش هوار شده ام

قرار بی قراریم این بود که آرام ببارد بیچاره  بی قرار رفتنت 

قرار یلداییمان حیف یادت نماند

حرفهایم نصفه همه از خاطرم گریخت

......

نمی دونم کی ؟؟؟

 

دعا کنین زودتر .....

آمین بگین

  

+نوشته شده در یکشنبه 2 دی1386ساعت9:11توسط رویا |