تبليغاتX
یا رب این آدم خاکی تنــهاست

یا رب این آدم خاکی تنــهاست

بلا روزگاریست

 

متن کامل

 

 

 

 

می خواهم تمام خون بدنم را بیرون بریزم

می خواهم تمام دردم را ضجه بزنم

نه به خاط ایران که ایران تنها یه اسم است و بس

به خاطر انسانیت

به خاطر ذهن های خواب آلوده امان

به خاطر بی دست و پاییمان

 

 

امروز نمی خواستم اصلا برای شما و در رابطه با شما بنویسم ....

می خواهم محمود صدایت کنم

چون حس می کنم کوچکتر از من هستی

رسم نامه نوشتن آن است که جویای حال باشیم می دانم که خوب هستی از سفرهای برون شهری اتان معلوم است ... از من و ما بهترین. شما در محله ای زندگی می کنین همه مواد اولیه به قیمت های باورنکردنی وجود دارد ... شاید اگر جای پدرها و مادرهای دیگر بودین شما هم حال خوشی نداشتین ... شاید شما هم اگر پسرتان یا دخترتان بعد از تحصیلات زیاد بیکار و افسرده جلوی چشمتان بود حال خوشی نداشتین... شاید اگر جوانی را که با عرق جبین و صفای دل بزرگ کرده بودین و ماده ای ناشناخته به نام کراک اسیرش می کرد خوب نبودین... تو حتی  فکر نان بچه هایت هم نیستی چه رسد نام بچه هایت...

راستی محمود وقتی با اسکورت از خیابانهای شهرهای مختلف با سرعت رد می شوی و حتی نمی توانی مردم خوشحال را ببینی چطور می توانی کودکی را ببینی که مبهوت ماشین تو شده و یادش نمانده است که فالهایش مانده است ... وقتی سر سفره مهمانی استانداران نشسته ای و تمام ذهنت را تعارف های کوچه بازاری مشغول کرده است  خاطرت مانده که همان برنجی که جلوی تو با زعفران تزئین شده است همان برنجی است که غذای اصلی مردم ما بود حالا دیگر جزو غذاهای اعیانی شده است ... گوشت .ماهی .مرغ که بود و حالا برنج هم شد. محمود می توانی تو به جای همه ما هم از مغازه های دم در خانه اتان خرید کنی؟؟؟

 

راستی عکسهای بالا همه زیر سر آمریکاست؟؟؟

روز اول که خواستی بیایی آیا کسی نگفت توانایی اش را داری آیا؟؟؟ آیا کسی نگفت چشمانت باز است آیا؟؟؟

من فکر نمی کنم تو غرض ورزانه این همه بد باشی من فکر می کنم اصلا تقصیر تو نیست اگر این همه اتفاقای بد در طول مدت خلافت تو افتاده است .... فقط فکر می کنم که تو توانایی فکر کردن نداری...

 فکر کردی که چقدر بد است بازیچه شوی

 محمود چه خبر از انرژی هسته ای ...

کسی آیا گفته است که ما اصلا برایمان مهم نیست بمب اتم داشته باشیم و حتی آرزو می کنیم نداشته باشیم؟؟؟ آیا کسی بهت گفته است که ما برایمان مهمتر است که هوای آزاد برای نفس کشیدن داشته باشیم...

 محمود ما دیگر به گشتهای ارشاد عادت کردیم ولی هنوز به بهای اجاره خانه ها عادت نکرده ایم...

محمود کاش تو رئیس جمهور نبودی تا شاید اینهمه منفور نمی شدی

بد شد که ملعبه دست شدی...

 

ادامه دارد

  

+نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت9:30توسط رویا | |

نمی دونم چمه!!

باید بهتر می شدم

ولی بیشتر بی قراری می کنم

بهونه گیر شدم.... باید همه رو دوست داشته باشم ...

مثل بچه ها که از دست مامانشون عصبانین و عروسکاشون و داغون می کن

عصبانیم

بیچاره دلم چه بی قراری می کنه

دلم براش می سوزه و شاید مثل همیشه می خوام با دو تا دستم بگیرمش آروم بیارمش بیرون بعد بزارمش توی سطل یخ تمام خونای دور و برش و پاک کنم بعد با یه دستمال تمیز ببندمش یه جوری که دیگه زخماش باز نشه دوباره ... شاید اینجوری این سوزش آروم بشه ....

شاید داره دلتنگی می کنه ....

تا نهان سازم از تو بار دگر
راز این خاطر پریشان را
میکشم بر نگاه ناز آلود
نرم و سنگین حجاب مژگان را
دل گرفتار خواهشی جانسوز
از خدا راه چاره می جویم
پارسا وار در برابر تو
سخن از زهد و توبه می گویم
آه ... هرگز گمان مبر که دلم
با زبانم رفیق و همراهست
هر چه گفتم دروغ بود دروغ
کی ترا گفتم آنچه دلخواهست
تو برایم ترانه میخوانی
سخنت جذبه ای نهان دارد
گویا خوابم و ترانه تو
از جهانی دگر نشان دارد
شاید این را شنیده ای که زنان
در دل ”آری و نه“ به لب دارند
ضعف خود را عیان نمیسازند
راز دار و خموش و مکارند
آه من هم زنم ‚ زنی که دلش
در هوای تو میزند پر و بال
دوستت دارم ای خیال لطیف
دوستت دارم ای امید محال
....

شبا بی خوابم یا نمی خوام بخوابم روزا کلافه

کلا حال خوشی ندارم و دارم تظاهر می کنم که شادم

این ماسک داره خفم می کنه

ولی فکر می کنم اگه یه روز این ماسک و بردارم تمام رنگ و لعاب صورتم هم می ره باهاش

دارم فکر می کنم به اینکه این دنیا رو اصلا دوست ندارم و اصلا دوست ندارم پامو رو زمینش بزارم من که هم سفر پرواز تو بودم خیلی سختمه که روی خاکی قدم بزارم که تشنه هست و سفت

 نظرات و می بندم

خسته ام

 همه گویند فلانی ناله کم کن...

ناله کم کن!

ناله کم کن!

+نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت10:58توسط رویا |

آخر چگونه به لطف ثانیه ها معتقد شوم ،

                                          وقتی کولی زمان پیام آور 

                           مرگ تدریجی من است ؟

 

صدای ثانیه ها من و یاد تو میندازه یاد مهربونیت یاد صبرت

ولی راستش دیگه چاره ای واسم نمونده دست و دلم از حرکت مونده و مات این بازی شدم

این همه وسوسه بودن با تو نمی دونم از کجا اومد یهو این همه شوق نمی دونم از کجای این دل مرده سر در آورد من که کاری نداشتم باهات یعنی اصلا ما کاری با هم نداشتیم !!!!

داشتیم زندگیمون و می کردیم مثل همیشه آروم و ساکت و صبور یهو چی شد این وسط همه چی ریخت به هم !!!

حتی خدا هم یهو شوکه شد برنامش اصلا این نبود واسه ما.... خدا کلی سرنوشت واسه ما چیده بود این خارج از برنامه خدا بود ....خب یهو شد

چاره ای نیست بعضی اوقات باید گفت چشم خدا و ادامه داد

بعضی وقتا آدم چاره ای نداره

ماها همیشه مجبور می شیم کوچ کنیم وقتی که تازه پابند شدیم ...

فکر کنم دلم می خواد خیلی بنویسم ...

ولی بزار فردا

شاید فردا روز بهتری باشه و شاید فردا شاد تر بنویسم

 

+نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت9:18توسط رویا | |

این همه تلاش بیهوده هست

خودمم می دونم

دارم دلخوش یه امیدی می شم که مثل دفعه های پیش همش سرابه

واسه کی فرق می کنه؟؟

هستن کسایی که یه روزه جای منو پر می کنن

حتی خودشم نمی فهمه من کی اومدم کی رفتم

ما زنها همیشه یاد می گیریم به خاطر دلمون بمیریم

شما مردها همیشه یاد می گیرین که هر روز یه دلی رو بشکنین

مهم هم نیست اگه من مردم

پنج دقیقه هایی که شاید دلخوش امیدهای واهی شدم ...

هزاران پنج دقیقه ای که به تو فکر کردم جلوی اون دقیقه هایی که باهات حرف زدم باید خیلی کم و حقیر باشه....

سرم درد می کنه

از دیشب تا امروز مثل اینکه خونم مسموم شده

انگار که هر کسی هر حرفی بهم بزنه دلم می خواد پاشم یه سیلی محکم تو گوشش بزنم

نمی خوام صدای هیچ کسی بیاد

ساکت باشین

صداتون آزارم می ده

همین کافیمه

یه تنهایی

یه تاریکی

یه غربت

شما بشینین گلای رزی که روزی دادین و بشمرین و تا همیشه حسرت تمام کسایی رو بخورین که گل و ازتون نگرفتن

و من اینجا به این فکر می کنم که شاید وقتی پیر شدم دلم خواست گل بگیرم از کسی

شاید وقتی که مردم دلخوش همین دسته گلهایی باشم که روی سنگ قبرم قراره خشک بشن

و من اینجا هنوز هم بعضی اوقات به تو فکر می کنم

هنوز هم بعضی اوقات بهانه چشمات و می گیرم

تو حرف بزن

تو بگو

وقتی تو هستی من عصبانی نیستم حتی اگه تو عصبانی باشی

آخه اونی که همیشه خراب کاری می کنه منم

منم که همیشه تو رو عصبانی می کنه

ببخشین اون بچه بده که همیشه همه چیزو می شکنه و فرار می کنه تا نبینیش و تو از عصبانیت می خوای سر همه فریاد بکشی منم

ببخشین مامانم گفته با غریبه ها حرف نزنم می شه زنگ درمون و بزنین

لاک پشت بزرگه اینقدر دوست داشتنیه که الان من شرمنده ام که بهش می گفتم توله سگ و اون یکی ریزه رو بیشتر دوست داشتم الان هی قربون صدقش می رم یادش بره که من یه روزی فرق گذاشتم

خدا تو چی وقتی فرق می زاری بین بنده هات حتما بعدا کلی قربون صدقشون می ری تا از دلشون در بیاری

سرم درد می کنه

 

+نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت8:46توسط رویا | |

چند روزی است حال من دیدنی است

حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه بر حافظ تفال می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

 

ما زیاران چشم یاری داشتیم                  خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

 

 تو کار دنیا موندم

همه چیز عجیب غریب شده ....

دلم برات کمی تنگ شده عزیز رفته

می خوام دنیا رو به شیوه خودم شروع کنم

کمی سختمه ولی می تونم

می تونم دوباره از نو شروع کنم همه چیزو

فقط کمی فرتوت شدم

فقط کمی بی حوصله ام

صدام به سختی در میاد

و جز یه بغض از گذشته چیزی نمونده

چقدر دنیا سوت و کوره

منم حرفی ندارم همین چند تا خطم به سختی نوشتم


 امروز دوم اردیبهشت ۱۳۸۷

هنوز قلبم درد می کنه

یه لحظه حس کردم قلبم نمی تونه خون و پمپاژ کنه

مثل اینکه من قلبم باید عادت کنه به شکستن

مهم هم نبود

ولی نمی دونم چرا یهو یخ کردم

تازه می فهمم معنی دل نازکی چیه

کاش خدا منو ببخشه

خدایا تو این خاک . غریب موندم

صبر بازم صبر می خوام

 

+نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت10:9توسط رویا | |