|
و این منم من سردم است آخه چی بگم وقتی هیچ چیز سر جای خودش نیست من نمی فهمم ما ایرانی ها دیگه چی داریم که بهش بنازیم هیچ چیزی که قبلا ها اسطوره بوده بین ما دیگه وجود خارجی نداره کاش بی غیرتی تو قانون مجازات بدی داشت ولی هیچ دادگاهی به این توجهی نخواهد کرد .... وقتی هیچ چیز سر جای خودش نیست من می تونم چی بگم که شما بتونین درک کنین نه زن زنه نه مرد مرده نه بچه بچه هست نه دوست دوسته نه عشق عشقه انگار که زمین دیگه گرد نیست همه دارن صاف صاف راه می رن و به هیچ دیواری نمی خورن و بر نمی گردن به خودشون حالا می خوایم به رسم دیرین یلدا رو گرامی بداریم اصلا من باید الان چی بگم آخه واسه کسی که نون شب نداره چطور ممکنه از عید و یلدا و کوفت و زهرمار خوشحال بشه وقتی خرج عادی خودش رو نمی تونه در بیاره آخه واسه کسی که تمام شبهاش طولانی تر و سیاه تر از هزار تا یلداست چه فرقی می کنه که در سال یه شب یک دقیقه و شاید کمتر. بیشتر از باقی شبهاست؟ بعد اونوقت سر خوش حافظ باز می کنیم ......... بابا قبل از اینکه حافظ لب تر کنه اتفاقها افتاده و نقشه برای باقی اتفاقها هم کشیده شده چقدر دلم می خواد ساده لوح بشم برم هندونه بخورم آجیل بشکونم و خوش باشم که دنیا خوشه لعنتی ببین هیچ چیز خوب نیست هیچ چیز ببین اگه می فهمی انسان چیه ببین اینجا همه دارن تو لجن زندگی جون می کنن حالا برو بشین بگو امشب یک دقیقه بیشتره به جهنم
و حالا ... سکوت و سرفه و سيگار و قهوه ... پرانتز را به دور خود پیچیدهام . جمله سرد است دستان جوهری ام را به زندگی ات بکشم ؟؟ همین؟!!
وقتی حال روزت خوش نباشه... وقتی هیچکس حتی نفهمه چی می گی ... نفهمه حست چیه!! دردت چیه؟؟ مرگت چیه!!! وقتی حتی ندونی داری تاوان چیو پس می دی تازه می شی شکل من... نگام کن یه تو راه مونده از همه جا رونده... بهتر نگاه کن من نه خوبم نه بد من نه عاشقم نه فارق من نه گلم نه خار وقتی تمام سلول های مغزیت داره باهم فریاد می کشه چطور می تونی یه خط بنویسی... وقتی تمام قلبت داره از هم می پاشه چطور می تونی باور کنی که قلبی هست... تمام رگهای گردنم مثل اینکه دارن یه سمفونی اجرا می کنن یک ثانیه هم آروم نمی گیرن همه بچه های شرکت چپ چپ دارن نگام می کنن مخصوصا رئیس به زور ابروهامو باز نگه داشتم ولی باز حدیث می گه چته!!! با این همه نمی تونم دست از پیشونیم بردارم درد می کنه تمام روحم درد می کنه مثل معتادا شدم تمام سلولهای بدنم درد می کنن مثل اینکه سرطان توی تمام رگهام ریشه دوونده باشه سرطان؟؟ نه از سرطان باید بدتر باشه کسی که نمی خونه پس چه اهمیتی داره کم بنویسم یا زیاد زیاد می نویسم زیاد زیاد .... مثل معتادا شدم دارم دم همه ساقیا رو می بینم تورو فاطمه زهرا دارم می میرم انگار که استخونام داره می ترکه تورو حضرت عباس... اونا هم نگام می کنن انگار که یه قلوه سنگ وسط حنجرشون کار گذاشتن می گن نه داریم ولی نمی دیم .... بابا نامسلمونا دارم می میرم دارم می میرم ...... خدایا پس تو کجاییی؟؟؟ قربونت برم عظمتت رو شکر ...
امشب شب ِ فرارمه! تو که نگهبان ِ شبی، گلـّه ر ُ می بری کجا؟ آهای چوپون! آهای چوپون! گلوت ُ پاره نکن! اوسّای ما گوشاش کـَرِ
نمای جدیدی از دانشجویان جدید و عزیز کشورمان... به جهنم که قبل از این خیلی از دانشجوهایی که هم سن و سال خودمون بودن محروم شدن از تحصیل به جهنم که سر قشر بی سواد و کم سواد کشور چی میاد به جهنم که سر خودمون چی میارن ما سرمون و می گیریم زیر برف به زندگی آشعال و پر از تعفن خودمون ادامه می دیم دانشجو کیه؟؟ اصلا چرا باید همه بار ظلم مملکت را ما دانشجو ها به دوش بکشیم .. ما رو چه به فکر کردن بزارین هر آن چیزی رو که به خورد ما می دن بخونیم و نمره قبولی رو بگیریم همین کفایت می کنه ... بزار این واحدهای تاریخ اسلام و معارف اسلامی و وصیت و ... پاس کنم به من چه که چند سال پیش که حالا به تاریخ پیوسته چند تا دانشجو مردن یا هنوز هم توی زندان به سر می برن به من چه که نصف بچه های درسخونمون دیگه تو ایران نیستن... اصلا به من چه؟؟؟ بهتره من فعلا فشن تی وی رو نگاه کنم تا ببینم فردا چه بوتی مد می شه بخرم .. یا برم رو مخ بابا ماشین و بگیریم شب بریم با بچه ها کمی حال و حول... اصلا مگه من مددکار اجتماعی هستم به بچه هایی که تو خیابون آدامس فروشی یا تن فروشی می کنن فکر کنم و یا بازررس اموال شخصی آقا زاده ها هستم؟؟ زرنگن می خورن نوش جونشون... .... خوب حتما اینم یه جوری فکره دیگه روز دانشجو روز بدی هم نیست براشون کارت نشون می دن یه روز بدون بلیط این ور و اون ور می رن ... همه تو حیاط دانشگاه جمع می شن بیشتر همدیگه رو می شناسن یا زمینه برای آشنایی بیشتر و بهتر مهیا می شه... یه روز برا خنده به ریش پدر و مادراشون که بچه هاشون و فرستادن دانشگاه تا اون چیزی که اونا نمی دونن رو بدونن تا پس فردا کسی نتونه سرشون کلاه بزاره دوباره.... اینم یه جورشه دیگه!!! شاید هم بد نباشه از این دیدگاه هم که شده به این افراد نگاه کرد نگاه می کنیم سکوت می کنیم دعا می کنیم تا شاید یه روزی .... یه روزی مردم بفهمن که حقوقشون اتم نیست ... حقوقشون آزادی هست... و توی هر مراسمی فریاد بزنن آزادی حق مسلم ماست چند تا دیدگاه دیگه هم هست دانشجوهایی که هنوز تمام دغدغه هاشون آزادی بیان و آزادی مدنی هست که حالا در این سالهای به خاطر فشارهای مختلف سکوت کردن و یا در خقا کارهایی رو انجام می دهند ... خلاصه من که دانشجو نیستم ولی آرزو می کنم دانشجوهای عزیز همیشه سر بلند و پیروز باشند و روز دانشجو گرامی باد
من برگشتم بعد از یه سفر عالی به شهر دوست محرم شدن در حرم یار دیدن دوباره یه دوست که دیگه داشتم فراموشش می کردم و باور دوباره اینکه آدمهایی هستن که می شه باورشون کرد و حالا به شدت ناراحتم که چرا ؟؟؟ جدا چرا؟؟ تا کجا؟؟؟
گفتی زمستان شده ای و من دلم به حالت سوخت و روحم را .... انگار تلخی تمام قهوه هایی که تا ته سر کشیدیم هنوز روی زبانم مانده است ... انگار که تمام سیگارها درست انتهای ریه هایم توده شده اند می بینی از آن همه شیرینی تنها تلخی اش به یادم ماند حالا نشانه ای از دوستی هم نمی بینم دیروز داشتم تمام خاطرات را ورق می زدم گوشه دفترچه خط آشنای تو رادیدم نوشته بودی تحملت کنم ... چقدر آدمها دوست داشتن هایشان بی دوام است یادت می آید شبهایی که با هم گریه کردیم می دانم هنوز هم تمام لحظات با من بودن را یادت مانده است فقط نمی دانم چرا مرا به شکل شهوت رسم کردی در داستانت... و یک مترسک سر خرمن تو را از دست من نجات داد یا من خیلی کم بود برای تو ... یا تو خیلی کم تر از حدی که همه فکر می کنند یادت هست روزهای اول صحبت از مسابقه ای بچه گانه کردیم که هر دو یک دل سیر خندیدم به مسابقه امان و لجوجانه صحبت از برنده شدن کردیم حالا هر دو بازنده ایم... می بینی برد و باخت ما را... کاش حداقل فرصت داشتم یک دل سیر به باختمان بخندیم و حالا .... دیروز وقتی دوباره از سر دلتنگی عکست رو نگاه می کردم یادم افتاد چقدر هنوز دوستت دارم عزیز من صادقانه می گم دلم برای اخم های بی گاهت هم تنگ شده دلم برای دلتنگی برای تو هم تنگ شده منو ببخش عزیزم اگه این مدت ازت عصبانی بودم ازت دور بود منو ببخش قشنگم ... من فردا می رم مشهد
|
About![]()
مطمئن باش برو
Home
|