|
اینجا که ماییم سرزمین سرد سکوت است همه خبرها دروغ بود دلهاتان روشن باد بس است دیگر بس است مرثیه ،دیگر بس است گریه و زاری تقریبا دو ساعتی هست این شعر جلومه و صفحه ادیت بلاگفا رو هم باز گذاشتم و نمی دونم باید چی بنویسم توی شلوغی خبرها و احساسات من می نویسم اینجا همه خوبیم ولی تو باور نکن اینجا تمام دیوارها و سکوت در و پنجره چند روزی هست بهانه تو را می گیرند انگار که تازه گم شده ای و نامه تو این روزها بیشتر مرا دلتنگت می کند انگار که تازه فهمیده باشم تو نیستی و تمام خاطرات را زیر رو می کنم تا تو باشی کنار .... یک سال تمام شد دو روز دیگر بیشتر تا سال جدید نمانده است و من در آستانه سال جدید به شدت احساس می کنم پیرتر از آن چیزی هستم که حتی خودم تصور می کنم.... سالی که گذشت باید از خیلی ها تشکر می کردم و یادم نماند باید از خیلی ها معذرت می خواستم که باز هم یادم نماند ..... یک سال دوستی دشمنی و حالا من منتظر سوت پایان مسابقه نشسته ام برای چند نفر آرزوی خاص دارم و برای همه آرزوی بهترین ها و برای خودم آزادی شعر بالا از مهدی اخوان ثالث بود اگه اشتباه نکنم و خیلی طولانی تر از این حرفها بوده ولی نمی شد همشو بزارم... ....
بازم بلاگفا قاطی کرده این همه فکرم در مورد این روزها هدر رفت
چیزه خاصی البته نبود این اسفند که داره روزهای آخر سال رو به دنبال خودش میاره روزهایی که شلوغی و سر و صدا و در هم برهمی توی ایران به اوج خودش می رسه انگار که همه چی کمی غلیظ تر شده مثل اینکه تهران روی دور تند قرار گرفته بازارچه ها جنس های بنجول مردم که تند و تند دارن خرید می کنند و حسابهای بانکی که الان پر پوله صدای ترقه و شیطونک بازی مرخصی های بی موقع برای خرید های بی موقع .... و فکرهای شلوغ من عصبانیت های طوفانی غمهای همیشگی و بی حوصله گی و خواب که الان خیلی زیاد شده تمام دنیا همین چیزها بوده مثل اینکه باید مطلب رو دوباره بخونم و اصلاح کنم حوصله ندارم الان می خوام برم ولیعصر الان باید یه مطلب در مورد صدای قدمهای بهار می نوشتم ولی دوست ندارم اینجا هیچ چیز لطیف نیست چقدر کاراست که من نمی خوام انجام بدم چقدر دلم می خواد الان بهت زنگ بزنم و تو برای یه بارم شده گوشی رو برداری خوب باشه فعلا همین کافیه برای آخر سال یه پست پایانی امسال رو می زارم و بعد تا ۱۴ روز می رم تعطیلات
با توجه به پست پیشین که به نوعی مقدمه ای برای تحلیل انتخابات بوده است به بررسی میزان رشد فکری جامعه در انتخاب صحیح به دور از احساس و تحریکات مذهبی منطبق با معیارهای روز جهان و ایران خواهیم پرداخت . نخست مقدمه ای برانتخابات دولت نهم جمهوری اسلامی ایران: پس از اتمام دوره 8 ساله دولت اصلاحات که پس از انقلاب اسلامی، مردمی ترین دولت محسوب می گردید. اصولگرایان گرچه قدرت حضور را در سیاست نداشتند اما به بهترین نحو برگه انتخابات را به نفع خود رقم زدند بدین گونه که در قدم نخست صلاحیت اکثر قریب به اتفاق جناح چپ موسوم به دوم خرداد در شورای نگهبان رد گردید و تنها به دو کاندیدا نه آنچنان تاثیر گذار اصلاح طلب رای مثبت داده شد. در مقابل جناح اصول گرا به بررسی دقیق نیازهای جامعه پرداخت و بین 7 گزینه اصول گرای خود محمود احمدی نژاد که شهردار وقت تهران و کاندیدای ریاست جمهوری بود را برای حمایت برگزید که مهمترین علل از نگاه بررسی کننده دلایل زیر می باشد پس از آن به صورت آشکار و پنهان حکمرانان حمایت خود را آغاز کردند، حمایتهایی از جمله : معروفترین رقیب محمود احمدی نژاد ( هاشمی رفسنجانی ) بود. اما آقای رفسنجانی چهره نسبتا منفوری در عامه مردم محسوب می شد. راه سختی برای انتخاب شدن نبود . آقای رفسنجانی هم سرمایه کلان داشت ، هم آقا زاده ها را تربیت کرده بود و هم سالیان سال بود که شایع شده بوده که پول ایران به جیب ایشان سرازیر می گردد و هم وقت بازنشستگی این سیاست مدار پیر بود. به دوره دوم انتخابات این دو نفر راه یافتند . تاکتیک محمود احمدی نژاد مظلوم نمایی گردید و تهیج افکار عمومی بدین صورت که " مافیا اقتصادی و سردمدار ایشان نمی گذارد که من انتخاب گردم زیرا من می خواهم با مفاسد معروف افتصادی مبارزه نمایم و دست مافیا را از ثروت ملی ایران کوتاه نمایم. بیشترین انتقاد: 1. ناکارآمدی محمود احمدی نژاد اما باز مظلوم نمایی که زمانی که نیامده ام چگونه می توانید اینگونه بیرحمانه درباره من قضاوت نمایید. 2. طرفداران جناح اصول گرا و شخص آقای احمدی نژاد خواستار محدود کردن آزادی های اجتماعی مردم هستند که در نطق معروف تلوزیونی این انتقاد نیز بدین صورت پاسخ داده شد "که این موضوع شان مردم را پایین می آورد ، آیا الان مشکل مردم ایران این است که مدل موهای فلان پسر این طوری است ، به من و تو چه ربطی دارد که مدل موهای جوانان چی جوری است ، من و تو باید بیابیم و مسائل اساسی این کشور و رو حل کنیم و ... " لازم به ذکر است که این مصاحبه بعد از شروع طرح امنیت اجتماعی بارها و بارها در سایت های اینترنتی به نمایش در آمد. به هر حال رقیب قوی نبود ، چهره مظلوم بود ، شعارها زیبا بود ، نوید روزهای خوبی در آینده برای جامعه و ... و از آن طرف کمک روشنفکران و جناح چپ با توجه به عصبانیت از رد صلاحیت اکثر اصلاح طلبان دستور به تحریم انتخابات را داده بودند . حدود 24 میلیون نفر در دور دوم انتخابات شرکت کره بودند که از این تعداد حدودا 13 میلیون آن رای خود را به نفع چهره جدید محمود احمدی نژاد در صندوق های رای ریختند و اینگونه بساط شادمانی اصولگرایان و اکثر حکمرانان جامعه فراهم شد . نام نهمین دولت ایران به نام آقای دکتر محمود نژاد رقم خورد .
شعر طنز نیما دهقان شاید بسیار گویا باشد از اوضاع کشور در ۴ سال اخیر برای دیدن این فیلم که در همایش موج سوم است اینجا راکلیک کنین
این تب و تاب انتخابات ۴ ماه زودتر از موعد آدم و به فکر فرو می بره و شاید باعث خوشحالی ما بشه و این تفکر رو به وجود بیاره که مردم از وضع حاکم چون خسته شده اند این همه زودتر به استقبال انتخابات رفته اند. ولی اینها نگاهی خوش بینانه به وضعیت موجود هست و می شود جوری دیگر به مسئله هم نگاه کرد که محیط اطراف من بیشتر قشر آشنا با تکنولوژی و دارای ارتباط در سطح جهانی هست که این قشر شاید ۵٪ کل مردم ایران رو هم تشکیل نمی دهند. و من چون در بین این دوستان هستم پس تمام دنیا را اینگونه می بینم و شاید نگاه من به کنج دل یک پیرزن و زن جوون شهرستانی یا روستا نشین را ندیده است که دل خوش به امید های واهی مرئوسین خود هستند. و من در بین تهاجم افکار مختلف مشغول مرتب کردن افکار خودم هستم فکر می کنم بیشتر مردم گم شدن نمی دونن کدوم راه اونا رو به مقصد می رسونه و بعضی ها با ایمان و اعتقاد راهی رو که اونا رو به مقصد می رسونه پیدا کردند که البته فقط ۵۰٪ جامعه رو تشکیل می دهند این بعضی ها عمدتاْ به دو گروه تقسیم شدن گروه اول گروهی هستنند که الان در سر منزل مقصود خودشون اتراق کردن و اجازه ورود و خروج رو از بقیه سلب کردن و به طور اعجاب انگیزی همه پشت هم قرار گرفتند مثل یک زنجیر ناگسستنی و از دور این زنجیر بسیار محکم تر از اون چیزی که باید نشون می ده و مشغول امر و نهی کردن و خراب کردن بقیه راهها هستند که از آدمهای دیگه حق انتخاب رو بگیرن و هیچ راهی دیگه برای آدمها باقی نگذارند جز پیوستن به این گروه... این گروه وقتی که حس می کنه داره از هم می پاشه و یا یه عامل خارجی امکان داره باعث از هم گسستگی این زنجیره بشه مطمئنا ابتدا با تکذیب اون مسئله و در انتها با محو کردن اون مسئله مشکل خودشون رو حل خواهند کرد . این گروه با تکیه به اعتقادات دینی مردم سعی در نفوذ در داخل اقشار مختلف دارند و تمام احکام و دستورات خود را به قرآن نسبت می دهند حالا واقع یا غیر واقع . این گروه با رفتاری سرشار از اعتماد به نفس حق صحبت و دفاع را از انسانها گرفته و با نسبت دادن حق دینی به خود آنها را محاکمه و یا بدون محاکمه مجازات می کند. این گروه در حال حاضر گروه حاکم بر جامعه هستند و بیشتر از گروه دوم نفوذ در بین عامه دارند گروه دیگری هم هستند که راه را می شناسند ولی به علت پراکندگی گروه نمی توانند راه را هموار کنند و به مقصود برسند... و این گروه را بیشتر افراد تحصیلکرده و دنیا دیده و عمدتاْ جوانان تشکیل می دهند. این گروه اعتقاد راسخی بر آزادی مدنی و فردی دارند و بیشترین ایدئولوژی انها بر پایه دمکراسی بنا نهاده شده است. آنها با اعتقاد به موارد دینی خواستار توجه به انسانیت و درجه والای نیروی تعقل و تدبر در جامعه هستند با تکیه بر انسان دوستی و مهرورزی. البته اینها همه مقدمه ای بر بحثی که مورد نظر من هست این روزها سعی می کنم در مورد عقاید اطرافیانم بیشتر اطلاع جمع کنم و تازه فهمیده ام که من و امثال من از قشر معدود و اقلیت جامعه هستیم و آنقدر آستانه تحملم پائین آمده است که بعضی اوقات ایدئولوژی واقعی خودم را خودم هم زیر سئوال می برم با این مقدمه به طور کامل از بحث بیرون افتادم
ادامه : به علت طولانی شدن پست ادامه بحث در پست بعدی گذاشته می شود
پرنده گفت : چه بویی چه آفتابی ... اگه تو اهل این حوالی بودی همیشه حال و هوای من را می دانستی ولی تو هیچ وقت حتی گذرت هم از این حوالی نگذشته است چه حیف این همه عرض حال که برای تو نوشتم و تو حتی ندیدیشان هیچ می دانی چند وقتی هست نگران حالت هستم انگار که کسی چند روزی هست که هی می گوید به من که تو مریضی شاید وقتی حواست به خودت نبوده سرما خورده ای عزیزکم کاش کمی بیشتر هوای خودت را داشتی قرار بود فراموشت کنم تمرین بسیار کرده ام ولی اگر من تو را فراموش کنم دیگر هیچ چیز یادم نمی ماند مگر می شود من باشم و تو نباشی حتی شده در تخیلاتم من از سر بچگی دوستت نداشتم که بزرگ شوم و نخواهم بچگی کنم ..... حالم به شدت عجیب است این روزها بعضی روزها حتی با دیدن رگهای زیر پوستم به شوق می آیم و بعضی روزها دشمن رگهایم می شوم ...... دارم عادت می کنم به خودم تنها خودم تو وبگردی هام این شعر و دیدم جالبه
شعر حذف شد .....
|
About![]()
مطمئن باش برو
Home
|