|
امروز حس بهتری دارم حس اینکه خدا امروز یه عالمه نقشه کشیده برای ما نقشه برای اینکه تنها نمونیم نقشه کشیده تا ما بتونیم با هم باشیم ...
بی خود اخم نکن امروز هم قشنگه هم عزیز غر غر هم نکن برای تو مبارک نباشه اگه می خوای بقیه بهت تبریک نگن یا ناراحت می شی یا تکراریه بگو بیان به من تبریک بگن مبارکم باشه پایان تنهایی مبارکم باشه این هدیه مبارکم باشه بهترین یار مبارکم باشه بهترین دوست مبارکم باشه بهترین روز ... تو بهم تبریک نمی خوای بگی همینجور با اون نگاه قشنگت می خوای بشینی هیچی نگی بیا نفسهامون و با هم بفرستیم برای خاموش کردن ۲۵ تا تنهایی بیا دوباره تولد بشیم بیا همه شعمها رو باهم خاموش کن تا آرزوی من برآورده بشه بیا عزیزم ...
سعید! عزیزم...
نه نقطه نداره عزیزم مبارکم باشه تولدت مبارکت باشه تولدت دوستت دارم
گریه نکن ! عزیز من ! حالا که گریه زوریه کلی خستگی در کردم دیروز در سایه سار سبزی جوانه های حقیقت بعد از این یک هفته سکوت بین شنیدن خبرهای بد گریه های تا دم صبح واسه گمشده ها ناامیدی بین دروغهای روزمره این جادوگران پیر حتی ترس از نوشتن این چند وقت پرحرفی بین بی حرفی هام عالی بود چند میلیون بودن و یک صدا بودن با آنکه با باتوم و گاز اشک آور خفه امان کرده بودن نگاههایمان همه گویای واقعیت بودند با آنکه صدای نعره هایشان هنوز هم به گوش می رسد ولی نمی توانند سکوت ما را بشکنند ما هستیم ما هنوز هم هستیم ما تا همیشه هستیم اینجا باید بنویسی که چشای شب قشنگه
دیروز پنجره ام رو به دنیا باز می شد
وقتی فکر می کنم و انتخاب می کنم احساس های مختلف در دلم شکوفا می شود انگار که می گوید من دارم مدیریت می کنم کشورم را امسال فکر می کردم ما می توانیم همه چیز را به بهترین وجه درست کنیم می توانیم با اصلاح شاخ و برگهای اضافی و بعضا هرز همه چیز را قشنگتر کنیم بهتر کنیم فکر می کردم همه فهمیدن که چه شده است فکر می کردم همه مثل ما به فکر ایران و ایرانی هستند به فکر آریا به فکر میراث تمدن بزرگ و باستانیمان به فکر اسلام به فکر جامعه به فکر جهان ولی بعد از مدت کمتر از یک هفته انگار که تمام وجودمان یخ کرد انگار که از شدت سرما تمام روحمان شکست مبهوت شده بودیم عین آدمهایی که چیزی ماورا الطبیعه می بینند چشمهایمان گشاد شده بود و دهانمان باز مانده بود به طرفت العینی انگار که مردیم چند شب بدون اینکه بخوابیم خیره مانده بودیم به دنیا و تعجبمان از دروغی به این فاحشی بود و عصبانیت بعد از آن مثل سیل در شهرمان جاری شد جوانتر ها جانبازی کردند پیرترها عشقبازی ما چه می خواستیم جز حقیقت فرق ما با حسین روز عاشورا چیست؟؟ حسین هم حقیقت می خواست معاویه و یزید هم مسلمان بودند و حسین را سر بریدند به خیال اینکه حقیقت را سر می برند و زینب را در شهرها گرداندند انگار که کفر گفته باشد و با چوب تن بچه های حسین را آزردند مگر ۱۳۰۰ سالی نیست که به سر و سینه می زنیم؟!!! عاشورا اینجاست که به ناگه حرمله ها تیر سه شعبه به گلوی گلهای ما زدند آنها که تشنه حقیقت بودند را لب تشنه شهید کردند آنها که رنجور راه حقیقت بودند را از بیمارستان ها کشیده و به بازداشتگاهها و زندانها کشاندند آنها که توانی برای جنگ نداشتند و اصلا قصد جنگ نداشتند را جنگجو دانسته و نیروهای آماده به جنگ را به جانشان انداختند در آخر مداحانی که نمی دانم مداحی کدام امام را می کردند امام سوم شیعیان یا امام ۱۴ خودشان را چرا سکوت کرده اند و فریاد هیهات منه ظله خود را سر نمی دهند برای نوجوانانی که جز حقیقت چیزی نمی خواستند و حالا بدون مراسم و مانند منافقین در خفا خاک شده اند پس چرا واعظان ما دیگر از حقیقت چیزی نمی گویند؟؟ ----- گیرم که در باورتان به خاک نشستیم و ساقه های جوانمان از ضربه تبرهایتان زخم دار است با ریشه چه میکنید؟ با جوجه های نشسته در آشیانه چه میکنید؟ گیرم که میکشید گیرم که میبرید با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید؟
|
About![]()
مطمئن باش برو
Home
|